جهش تولید | پنج‌شنبه، ۱ آبان ۱۳۹۹

بازگشت به صفحه کامل

نوحه های مرحوم محمد شریفیان از نوحه سرایان استان بوشهر

نوحه های مرحوم محمد شریفیان از نوحه سرایان استان بوشهر


نوحه های مرحوم محمد شریفیان از نوحه سرایان استان بوشهر

نوحه ی وفات پیغمبر

مرحوم محمد شریفیان

شیعیان موسم شور و نوا شد
شور قیامت عظمی به پا شد
ز بهر مصطفی شافع محشر
گریان و نالان زهرای اطهر
علی آن شاه دین شیر دلاور
بر یزد اشک غم از دیده تر
ز بهر مصطفی شافع محشر
گریان و نالان زهرای اطهر

همه گویند که زهرا دل غمین است
ندارد حرمتی زیرا یتیم است
ز بهر مصطفی شافع محشر
گریان و نالان زهرای اطهر

خلایق سر به سر از ما رسیدند
همه از خانه ما پا کشیدند
ز بهر مصطفی شافع محشر
گریان و نالان زهرای اطهر

 

واحد اربعین

از کتاب جودی

تنظیم براي واحد: مرحوم محمد شریفیان

اربعین شه دین سبط پیمبر آمد

محشری رفت ز نو محشر دیگر آمد

روز شد تیره تر از شام چو با ناله و آه

ام لیلا به مزار علی اکبر آمد

کرد از پنجه غم جامه جان چاک رباب

با صد افغان به مزار علی اصغر آمد

آه از آن دم که ز دل ناله بر آورد چو رعد

بر سر قبر حسین زینب مضطر آمد

گفت ای جان برادر ندهند گریه مجال

تا بگویم که مرا بی تو چه بر سر آمد

هر کجا ناله نمودیم ز داغ غم تو

بر سر ما چو اجل خولی کافر آمد

هر چه آهسته برفتیم ز مجروحی پا

شمر دون بر سر ما دست به خنجر آمد

سر تو بر سر نی بود و سکینه تا شام

جلوی اسب دوید و عقب سر آمد

دست بسته چو رسیدم به نزدیکی شام

روز مادر نظر از شام سیه تر آمد

وارد شام چو گشتیم زنی از لب بام

سنگ افکند به فرق علی اکبر آمد

 

شعري در سوگ ناخدا عباس دريانورد بوشهري كه آن سال ها توسط محمد شريفيان سروده شده بود.

ماخذ : كتاب شرح حال و اشعار ناخدا عباس دريانورد به كوشش علي نقي بهروزي

تو اي دريانورد آخر به زير گل وطن كردي

ز هجرت دوستانت را به سختي در محن كردي

تو بودي ذاكر شاه شهيدان زاده ي زهرا

هميشه يادي از مظلوم بي غسل و كفن كردي

پريدي زين قفس بيرون مثال مرغ خوش الحان

بهار آمد عزيز من مگر ميل چمن كردي

تو بودي ناخدا و هم سخن با هر كه در كشور

بگو اي آشنا با ما چرا قطع سخن كردي

شدي پنهان به زير خاك اما از فراق تو

دل فرزند و يارانت پر از درد و محن كردي

تو رفتي ناخدا آسوده گشتي از غم دنيا

دل بوشهريان از مرگ خود بيت الحزن كردي

«شريفيان» بگويد تسليت بر جمله ي ياران

چرا كه ذاكري بهر شه دين و زمن كردي

 

نوحه ی محرم

محمد شریفیان

علی اکبر روان شد سوی میدان

بگفتا مادرش با چشم گریان

علی ای نور چشمان، دمی کن ترک میدان، من از هجرت مسوزان

بریدم رخت دامادی برایت

حنا بندان نکردم دست و پایت

نشستم عاقبت اندر عزایت

فلک آخر به ما جور و جفا کرد

جوان نوخطم از من جدا کرد

خدا داند عدو با ما چه ها کرد

 

نوحه ی محرم

محمد شريفيان

به دشت کربلا لیلای محزون به گفتا با صد افغان

علی اکبر جوان تاجدارم دمی کن ترک میدان

بیا ای ماه کنعان مرو در چنگ گرگان دل لیلا مسوزان

گلی از گلشن وصلت نچیدم جوان نا امیدم

به جای خلعت دامادی تو کفن بهرت بریدم

گل نشکفته ام رو در خزانی اسیر کوفیانی

روی ناکام علی زین دارفانی نخواهم زندگانی

نظر بنما به حال زار زینب و این عترت طاها

ترحم کن دمی بر حال لیلا مه یثرب و بطحا

نشین گویم سکینه تا بیارد برایت مشک و عنبر

زند شانه به گیسوی تو زینب گلاب از دیده ی تر

گمانم از دل لیلای محزون خبر هرگز نداری

«شریفیان» چرا از بهر اکبر ز دیده خون نباری

 

واحد وفات پيغمبر

محمد شريفيان

شيعه از نو به جهان موسم افغان آمد
يا كه درياي غم فاطمه طوفان آمد
از غم مرگ پدر تا به لبش جان آمد
زين مصيبت ز سما عرش به لرزان آمد
آسمان شد به زمين خاك عزا بر سر ما
اين ستم ها همه از قوم لعينان آمد
ناله چون ديد ه غم آورد ز داغش حيدر
فاطمه گريه كنان سينه زنان بهر پدر
حسن از شدت غم ريخت بسي خون ز بصر
بر سر و سينه زنان شاه شهيدان آمد
چشم حوا ز جنون گشت از اين غم خونبار
آدم از بهر پسر زار و پريشان آمد
حسنين گريه كنان چاك گريبان آمد
رحلت ختم رُسل شافع محشر آمد
از غم مرگ پدر فاطمه با شيون و شين
سر زنان سينه زنان با دل افگار آمد
شريفيان بنما ناله تو با قلب رئوف
تا كه خشنود بگردد ز تو زهراي بتول
اندر اين بزم شود نوحه سراييت قبول
حاميت روز جزا  ختم رسولان آمد

 

 

واحد وفات حضرت رضا(ع)

مرحوم محمد شریفیان

ایها الناس شما را به حق خون رضا
لحظه ای گوش نمایید در این بزم عزا
تا بگویم به شما از اثر زهر جفا
با ابا صلت چه می گفت غریب الغربا
ای ابا صلت بیا ساعتی اندر بر من
از ره مهر و وفا باش دمی یاور برمن
فرش برچین بیا جمع کن این بستر من
تا غریبانه دهم جان چو شه کرببلا
زهر مامون لعین پاره نموده جگرم
کاش می بود طبیبی دم مردن به برم
یا که می بود تقی نور دو چشمان ترم
تا سوی قبله کشد پای من از راه وفا
ای اباصلت در خانه ببند و بنشین
گریه کن بر من بی کس تو با قلب حزین
گو که مسموم نمودن رضا خسرو دین
رفت در شهر غریبی در این دار فنا
گریه می کرد ابا صلت چو بهر آن شاه
دید یک سرو قدی او ز رضا همچون ماه
بود آثار بزرگی زجبینش پیدا
اشک می ریخت ز رخسار به صد ناله و آه
گفت ای شه تو که باشی ز کجا آمده ای
من که در بسته بدم پس ز چه ره آمده ای
به گمانم که به دیدار رضا آمده ای
آمدم من ز مدینه به سوی توس بلا
ای ابا صلت بگو تو پدر من به کجاست
آن که دور از و طن و تاج سر من به کجاست
کز غمش خون رود از چشم ترمن به کجاست
چونکه از دیدن او کام مرا هست روا
چه خوش است گر پسر آید به بالین پدر
در دم مرگ پدر را چو بگیرد در بر
از غم مرگ پدر اشک بریزد ز بصر
ناله ای چون بکشید یهر پدر جست زجا
لیک این واقعه بر عکس فتاده ز جفا
از برای علی اکبر و شه کرببلا
لب نهاد بر لب پر خون جوانش آن شاه
گفت از داغ تو شد صبح حسین شام سیاه
شریفیان تو بگو نوحه به صد شور و نوا
گو الها به حق صاحب این بزم عزا
کن نصیب همه دیدار شه قبه طلا
تا شود دین محمد به جهان جلوه نما