جهش تولید | چهارشنبه، ۳۰ مهر ۱۳۹۹

بازگشت به صفحه کامل

نوحه های مرحوم سید علی مهیمنیان

نوحه های مرحوم سید علی مهیمنیان


نوحه های مرحوم سید علی مهیمنیان از نوحه سرایان استان بوشهر

واحد محرم

مرحوم سید علی مهیمنیان

گفت برخیز ز جا ای مه رخشنده ی مادر
قد شمشاد علم کن و بکش تیغ دو پیکر
خویشتن زن به صف معرکه چون حیدر صفدر
همچو طومار بپیچان تو ز هم لشکر کافر
همچو بن عم نبی شیر خدا ساقی کوثر
به دو انگشت بیفکن در از قلعه ی خیبر
اذان میدان ز پدر خواست در آن دم علی اکبر
نوگل باغ بتول آن که بود شبه پیمبر
تا شود عازم میدان عدو همچو غضنفر
گیسوان کرد پریشان ز غمش مادر مضطر
گفت: ای تاره جوان سرو روان نوگل لیلا
ترک میدان بنما رحم نما بر دل لیلا
می شود زار و پریشان ز فراقت دل لیلا
حسرت عیش تو در گور برم تا صف محشر
شرمسارم که چرا حجله ی عیش تو نبستم
شب دامادی به پهلوی تو یک دم ننشستم
حال از ظلم و ستم در غم مرگ تو نشستم
سوی میدان می روی یوسف کنعانی مادر
گفت اکبر که: ایا مادر غمدیده ی زارم
دشت پر دشمن و بی کس بود این باب کبارم
خود ده انصاف که این زندگی آید به چه کارم
بایدم ساخت فدا در ره او من سر و پیکر
پسر فاطمه امروز شود کشته در این دشت
من نباشم به یقین از پسر فاطمه بهتر
گر من امروز نکنم جان به فدای شه بی یار
چه بگویم به جواب پدرش در صف محشر
مادرش فاطمه آن روز اگر از تو بپرسد
در جوابش چه بگویی تو ایا غمزده مادر
مادرا منع مکن رفتن من جانب میدان
صبر بنما که دهد اجر تو آن خالق داور
روبرو گشت به کفار چو آن ثانی حیدر
گفت فرزند حسین باشم و نامم علی اکبر
بکنم رزم نمایان بریزم ز شما سر
که شود باز عیان معرکه ی خندق و خیبر
از کمینگاه برون آمده آن منقذ کافر
چه بگویم که ز غم سوخت دل عمه و خواهر
آه و افسوس که افتاده ز زین قد رسایت
جان مادر چه کنم من ننشینم به عزایت
بنگر تا که به تن گشت کفن جای قبایت
ببریده است چه بی رحم سرت را زقفایت
نگذارند سر نعشت من دل خسته بمانم
چه کنم چاره ندارم من سرگشته ی حیران
مانده بی غسل و کفن جسم لطیفت به بیابان
می برندم ز سر کوی تو این فرقه ی عدوان
حال از ظلم و جفای پسر سعد جفا کار
همره قاتلت اکنون به سوی کوفه روانم

 

نوحه محرم

سید علي مهيمنيان

به ميدان شد روان شهزاده اكبر واويلا از اين غم

به دنبالش روان ليلاي مضطر واويلا از اين غم

ز هجر تازه جوان ليلا شده ناتوان

شيون به پا شد واويلا وقت عزا شد

علي اكبر تويي آرام جانم واويلا از اين غم

سُرور قلب و نور ديدگانم واويلا از اين غم

پس از مرگت علي كي زنده مانم واويلا از اين غم

اجل كو تا بگيرد نيم جانم واويلا از اين غم

ز هجر تازه جوان ليلا شده ناتوان

شيون به پا شد واويلا وقت عزا شد

چنين روزي نبود هرگز گمانم واويلا از اين غم

علي كشته شود من زنده مانم واويلا از اين غم

ز هجر تازه جوان ليلا شده ناتوان

شيون به پا شد واويلا وقت عزا شد

ندانستم بلاي ناگهاني واويلا از اين غم

رسد بر تو در ايام جواني واويلا از اين غم

شود خامش چراغ زندگاني واويلا از اين غم

ز هجر تازه جوان ليلا شده ناتوان

شيون به پا شد واويلا وقت عزا شد

فلك آخر به ما جور و جفا كرد واويلا از اين غم

جوان نو خطم از من جدا كرد واويلا از اين غم

ز هجران علي ما مبتلا كرد واويلا از اين غم

ندانستم عدو با ما چه ها كرد واويلا از اين غم

ز هجر تازه جوان ليلا شده ناتوان

شيون به پا شد واويلا وقت عزا شد

چراغ زندگاني گشته خامش واويلا از اين غم

شدم در ماتم اكبر سيه پوش واويلا از اين غم

اجل هم كرده از ليلا فراموش واويلا از اين غم

ز هجر تازه جوان ليلا شده ناتوان

شيون به پا شد واويلا وقت عزا شد

 

نوحه ی محرم

سید علی مهیمنیان

شه دين ناله ي اكبر چو شنيد از جا جست

شد سوار فرس و قبضه ي شمشير به دست

لشكر كوفي و شامي همه در هم بشكست

آمد و بر سر بالين جوانش بنشست

گفت اي تازه جوان نور دو چشم تر من

اي به خون غرقه علي اكبر مه پيكر من

خيز از جاي خود اي بلبل شيرين سخنم

تا كه از سوزن مژگان به سرت بخيه زنم

گفت ای تازه جوان، سرو روان، رفتی تو

من شدم پیر و دریغا که جوان رفتی تون

تو ادب داشتي اينك ادبت رفته كجا

پدرت آمده اي جان پدر خيز ز جا

پدر پير تو از روي تو شرمنده بود

تو مپندار كه بعد از تو دگر زنده بود

آرزو داشتم از مهر كنم دامادت

در شب عيش كنم جان پدر دل شادت

زخم هاي بدنت گرچه ز حد افزون است

مادر زار تو ليلا ز غمت مجنون است

گفت يارب به تن پاره ي خونين ناچار

شد روان سوي سراپرده به آن حالت زار

بود زينب به در خيمه دو چشمش خونبار

گرد او جمله زنان حلقه زنان دايره وار

ناگهان ديد سواري به حرم مي آيد

ديده اش پر نم و با قامت خم مي آيد

گفت زينب به يقين اين شه و آن اكبر اوست

شد چو نزديك حرم سرور دين از سر زين

بگرفت پيكر اكبر بنهادش به زمين

به در خيمه ي ليلا بنهادش به زمين

گفت از خيمه در آ كشته ي فرزند ببين

 

نوحه ی محرم

سید علی مهیمنیان

به میدان چون شد روان شهزاده اکبر

شبه پیمبر

به دنبالش شد روان لیلای مضطر

با دو چشم تر

جانم تازه جوانم کن ترک میدان آرام جانم

بودی امید من و مونس جانم

روح روانم

زند هجرانت شرر بر جسم و جانم

زنده کی مانم

جانم تازه جوانم کن ترک میدان آرام جانم

حجله ی عیش تو را آخر نبستم

رفتی ز دستم

خاک بر فرق من وعهد و پیمانم

بی تو چون مانم

جانم تازه جوانم کن ترک میدان آرام جانم