جهش تولید | پنج‌شنبه، ۸ آبان ۱۳۹۹

بازگشت به صفحه کامل

نوحه های غلامرضا اصلاح پذیر ار نوحه سرایان استان بوشهر

نوحه های غلامرضا اصلاح پذیر ار نوحه سرایان استان بوشهر


نوحه های غلامرضا اصلاح پذیر ار نوحه سرایان استان بوشهر

 

واحد وفات امام رضا (ع)

غلامرضا اصلاح پذیر

از مدینه به سوی توس روان شد شه خوبان
حکم مامون لعین با دل پر خون و پریشان
گفت هنگام وداع با همه یاران و عزیزان
می روم سوی قضا از ستم و جور لعینان
شد یقینم که بود آخر عمر من دل ریش
در غریبی دهدم زهر جفا قوم بد اندیش
حال سازید به پا ماتمم اکنون به بر خویش
چون عزا دار به غربت نبود بهر غریبان
جانب شهر خراسان چو غریب الغربا شد
ظلم مامون لعین بر پسر شیر خدا شد
از ره کینه رضا کشته ی انگور جفا شد
گشت مسموم به انگور ستم شاه خراسان
گفت ابا صلت ببند در که در این شهر غریبم
مانده دور از وطن و بی کس و بی یار و طبیبم
بنگر کز اثر زهر چو با مرگ قرینم
شده از سوده ی الماس دلم شعله ی سوزان
فرش ها را تو بپیچان که غریبانه دهم جان
چون شه کرببلا روی زمین بی کس و عطشان
به روی خاک شکم از اثر زهر بمالید
چون غریبانه در ان گوشه ی ویرانه بنالید
گفت: معصومه ایا خواهر زارم به کجایی
که بیایی تو به بالین من زار جگر خون
کو جوادم که به بالین من زار بیاید
خاک بر سر کند از غم بدرد چاک گریبان
بارالها به حسین و حسن و شاه خراسان
این عزا داری ماکن تو قبول از ره احسان
هم بده نصرتی بر پادشه کشور ایران
هم رسان پور حسن شاه زمان حجت رحمن
بارالها به حق پهلوی مجروح بتول
این عزاداری ما جمله بفرمای قبول
قطع و نابود نما مدعی آل رسول
مضمحل ساز هر آن کس سر دعوا دارد

 

واحد وفات پيغمبر

مرحوم غلامرضا اصلاح پذير

اي عزداران عزاي حضرت پيغمبر است
جبرئيل در اين مصيبت خاك ماتم بر سر است
آدم و حوا به جنت ديدگان از خون تر است
حضرت زهرا پريشان تا به صبح محشر است
رحلت ختم رسولان اي محبان خاك غم
خاك غم بر سر كنيد هر لحظه با آه و الم
رفته از دار فنا پيشواي دين فخر امم
زين مصيبت شال در گردن ولي داور است
آه و واويلا كه امت تا قيامت شد غمين
حضرت زهرا زهجران پدر شد دل حزين
حضرت موسي عزادار عيسي  مريم غمين
سر برهنه هم گريبان چاك پور آزر است
خضر و الياس و سليمان بر سر و سينه زنان
يوسف و يعقوب در بيت الحزن شد نوحه خوان
زين مصيبت انبيا خاك عزا بر سر كنان
اوليا گريان همه در ماتم پيغمبر است
كرسي و لوح و قلم در ماتم سلطان دين
هم سما و جنت و افلاك تا عرش برين
قدسي و روحانيون عيسي به چرخ چارمين
زين مصيبت نوح در كشتي به طوفان اندر است
يثرب و بطحا در اين غم گشته است ماتم سرا
چون كه ناپيدا در آن گشته است ختم انبيا
مرد و زن پير و جوان هر لحظه با آه و بكا
وا محمد ذكرشان و خاك ماتم بر سر است
بر سر و سينه زنان در اين مصيبت مجتبي
جامه ي غم تا به دامان چاك شاه كربلا
زينب و كلثوم پريشانحال در اين ماجرا
در عزاي جد اطهر ديدگان از خوت تر است
زين عزا «اصلاح پذير» خاك عزا بر سر نما
نوحه از سوز جگر بنما در اين بزم عزا
در عزاي پيشواي دين رسوا دو سرا
او شفيع مسلمين از امر حق در محشر است

 

واحد اربعین حسینی
مرحوم غلامرضا اصلاح پذیر

شیعیان گشته عیان ماتم سالار شهيدان

همه زن های ستم دیده و گریان و پریشان

برسیدند به روی قبر جوانان و عزيزان

شکوه ها داشت به قبر شه دین زینب نالان

گفت زینب به سر قبر حسین با دلی سوزان

ای برادر بنگر بی کسي حال اسیران

کن  ترحم تو به اطفال یتیمت شده نالان

در خرابه ز فراق تو رقیه بسپرد جان

گفت کی جان برادر چه بگویم که چه دیدم

نوجوانان همه بی غسل و کفن بود که دیدم

در ازل قسمت ما جور  و ستم بود که رسیدیم

سر تو بر سر نی بود که شماتت بشنیدم

گفت آن عهد كه بستیم ز ازل جمله ادا شد

سهم تو شد شهد و قسمت من شام بلا شد

ام لیلا ز غم اکبر ناکام به فغان شد

این همه جور و جفا روز ازل قسمت ما شد

از گلستان جهان رفت علی اکبر ناکام

ام لیلا شده حیران و سیه روز و پریشان

حال از شام بلا آمده با دیده گریان

به سر قبر جوانش بکند ناله و افغان

همه در ماتم قاسم شده ایم زار و پریشان

نو عروسش به فغان آمده با دیده گریان

ای پسر عم چه کنم من ز فراق تو به دوران

هیچ داماد به غیر از تو نشد  زار و پريشان

 

واحدمحرم

مرحوم غلامرضا اصلاح پذیر

در شب قتل حسين زينب غم ديده ي مضطر

شد سرآسيمه ز غم گشت روان سوي برادر

گفت سيرم ز جان از غمت اي سبط پيمبر

كاسه صبر به لب آمده زين قوم ستمگر

وحشت و خوف در اين شب دل من كرده پريشان

چون جوانان تو بينم همه آماده ي ميدان

بخصوص اكبر و هم قاسم و سقاي يتيمان

بهر سربازي فردا همه پوشيده كفن بر

اي برادر بنگر نيست دگر طاقت و تابم

گشته خونابه روان از جگر و قلب كبابم

كن نظر بر من محنت زده و چشم پر آبم

كه ندارم به خدا طاقت هجران تو ديگر

بعد جد و پدر و مادر غمديده ي زارم

بود اميدم به تو و هم حسن آن در كبارم

گشت مسموم حسن از ستم رفت ز كنارم

صبر كردم كه بود سايه ي شاهي چو تو بر سر

حال بر گو كه پس از قتل تو چون صبر نمايم

با عزيزان و يتيمان تو چون سر بنمايم

كو اجل تا كه بيايد گذر از دهر نمايم

تا ببينم پس از اين داغ عزيزان برادر

شاه دين گفت به زينب كه ايا خواهر زارم

اي ستم ديده ي مضطر دمي بنشين به كنارم

خواهرا صبر نما پيشه كه از ظلم لعينان

مي شود كوه منا كرببلا نعش عزيزان

همه پامال سم اسب شوند از ره عدوان

شمر آتش بزند بر همه خرگاه پيمبر

 

واحد محرم

مرحوم غلامرضا اصلاح پذیر

در صف كرببلا شاه شهيد سبط پيمبر

گشت بي يار و معين از ستم فرقه ي كافر

اكبر آن شبه رسول دو سرا ثاني حيدر

آمد اندر بر شاهنشه دين خسرو بافر

گفت اي سبط نبي وي پسر ساقي كوثر

اذن ميدان بده شاهنشه خوبان تو به اكبر

شه دين گفت به او با دل مجروح پر آذر

كه مرو جانب ميدان بنما رحم به مادر

بنگر آن مادر پيرت كه چو از هجر تو نالد

به سر و سينه زند از غمت اي شبه پيمبر

لشكر كوفي و شامي بنگر دست به خنجر

نكند رحم و مرا داغ كند تا صف محشر

يك طرف بي كسي تو زده بر جان من آذر

يك طرف العطش عترت زهرا و پيمبر

به سوي خيمه چو رفتم ز پي ديدن اصغر

ديدم از سوز عطش همچو يكي مرغ زند پر

گفت سكينه به من غمزده اي جان برادر

جگرم گشته كباب و بنما رحم به خواهر

گفت آن زاده ي زهرا كه ايا خواهر مضطر

تو بياور كفن و اسلحه با قلب ز خون تر

گو به ليلاي حزين بهر اسيري ستمگر

بكند معجر نيلي به سر از گردش اختر

به سوي خيمه برفت بنت علي حيدر صفدر

به يكي دست كفن، دست دگر تيغ دو پيكر

گفت به ليلاي عروس مير عرب فاتح خيبر

خيز از جا كه تو را خاك مصيبت شده بر سر

به روي دست گرفت خلعت دامادي اكبر

آمد اندر بر آن شاه شهيد زينب مضطر

بارالها به حق زوج علي قاتل اژدر

رحم بنما تو به اين مستمع و ذاكر مضطر

 

واحد وفات پيغمبر

مرحوم غلامرضا اصلاح پذير

شيعيان شورش و محشر به جهان گشته نمايان
يا بود ماتم آن فخر بشر ختم رسولان
عرش و فرش و فلك و لوح و قلم گشه نواخوان
جمله گريان و پريشان به عزا بهر پيمبر
در سماوات ملايك همه در ناله و ماتم
جامه ي غم به تن و خاك به سر جمله دمادم
ذكرشان وا ابتا رفت ز جهان سرور عالم
بهر سالار جهان رهبر دين مظهر داور
در جنان خيل رسولان همه با ديده ي گريان
رخت ماتم همه پوشيده زدند چاك گريبان
گشت ماتم زده  و خون جگر و زار و پريشان
حلقه ي ماتم غم كرده به پا جمله سراسر
جبرييل از غم مرگ شه دين احمد مختار
خاك غم كرده به سر اشك فشان با دل افگار
در سما كرد ندا رفت ز جهان سيد ابرار
رهبر جن و بشر ناشر دين شافع محشر
گشته ماتم كده امروز همه يثرب و بطحا
بانگ شيون ز جهان گشته بلند تا به ثريا
مرد و زن پير و جوان كرده بلند ناله و غوغا
بر سر و سينه زنان خاك مصيبت همه بر سر
فاطمه موي پريشان حسنين چاك گريبان
زينبين در غم و افغان شده است همچو يتيمان
خاك غم بر سر و گردن صبح ما چون شب هجران
شال غم گردن مولاي جهان حيدر صفدر