جهش تولید | دوشنبه، ۵ آبان ۱۳۹۹

به بهانه سالروز بازگشت «آزادگان» به میهن - نمایش محتوای خبر

 

 

به بهانه سالروز بازگشت «آزادگان» به میهن

به بهانه سالروز بازگشت «آزادگان» به میهن

به بهانه سالروز بازگشت «آزادگان» به میهن

ه گزارش خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما، با آغاز تجاوز عراق به ایران، هزاران نفر از مردم ایران، نظامی و بسیجی راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل شدند.

 
در طول جنگ تحمیلی در کنار پیروزی های رزمندگان اسلام که در نهایت منجر به عقب راندن رژیم بعث از سرزمین عزیزمان تا قلب عراق شد، تعدادی از رزمندگان دفاع مقدس نیز به اسارت نظامیان بعثی درآمدند که با عنوان "آزادگان" نامیده می شوند.
 
اگر نگاهی به آمار اسرای ایرانی در دوره هشت ساله جنگ تحمیلی بیاندازیم خواهیم دید در طول جنگ حدود 45هزار نفر از رزمندگان اسلام به اسارت درآمدند و حدود 25 هزار نفر دیگر از آنان مفقودالاثر شدند.
 
مقاومت رزمندگان ما در مقابل شکنجه های وحشیانه و غیر انسانی بعثی های صدام آنچنان بود که سربازان عراقی را تحت تاثیر قرار داد.
 
اسرای انقلابی ایران با تفکر و دلسوزی، توانستند انقلابی ماندن و امید را برای ما معنا کنند و صبوری را به ما بیاموزند.
 
این اسیران دلی بزرگتر از اقیانوس داشتند، از دنیا بریدند و تسلیم رضای خداوند شدند و لقب آزاده گرفتند.
 
نیمه تابستان سال 69 بود که نقطه عطف دیگری از انقلاب اسلامی در تاریخ کشور ثبت شد. 
 
روزی که هزاران هزار رزمنده از چنگال اسارت رژیم بعثی به میهن اسلامی خود بازگشتند.
 
آزادگانی که با وجود شکنجه‌های شدید بعثیان، غم ارتحال امام یکی از بزرگ‌ترین شکنجه‌هایی بود که در دوران اسارت‌شان متحمل شدند و از امام فقط چند جمله‌ای هدیه گرفتند که «اگر روزی اسرا برگشتند و من نبودم، سلام مرا به آن‌ها برسانید و بگویید خمینی در فکرتان بود».
 
اما هنوز هم حالا غرش گلوله‌ها در گوش آزاده‌ها، جانبازان و رزمندگان ما می‌چرخد و صدامی که  به زباله‌دان تاریخ سپرده شده است،اما آن‌هایی که ماندند با کوله باری از خاطرات آمدند که هنوز هم شنیدنش خالی از لطف نیست، خاطراتی که هر کدام داستان واقعی و قهرمان خاص خودش را دارد، قهرمان‌ها هیچ‌ وقت فراموش نمی‌شوند،3 نسل از جنگ و دفاع مقدس گذشته است اما با مرور زمان و تغییرات فرهنگی هنوز هم آن‌ها قهرمانان اصلی حوادث جنگ تحمیلی هستند.
 
*مسئول ستاد استقبال از آزادگان 
سردار علی فضلی جانشین سازمان بسیج مستضعفین روز آزادسازی رزمندگان اسیر در بند ِ رژیم بعث در خاطرات خود می گوید: 25 مرداد سال 69 بود که فرمانده وقت نیروی زمینی سپاه درحال بازدید از لشکر 10 سیدالشهدا(ع) در پادگان دوکوهه بسر می‌برد. خبر ساعت 2 اعلام کرد« فردا آزادگان به ایران برمی‌گردند». اجازه گرفتیم تا به استقبال آن‌ها برویم. با تعدادی از بچه‌های لشکر سیدالشهدا(ع) به همراه مقادیری از امکانات شبانه به قصر شیرین رفتیم. دیدیم مقدمات استقبال از آزادگان، در حال فراهم شدن است فرمانده قرارگاه نجف اشرف و فرمانده لشکر 81 به قصر شیرین آمدند. جلسه ای تشکیل دادند و تقسیم صورت گرفت. معلوم بود فرصت چندانی برای کار به دست نیامده است. من اعلام آمادگی کردم و مسئول ستونی شدم که می‌خواست به استقبال آزادگان برود.
 
*حضور عراقی ها در 18کیلومتری خاک ایران 
قرار شد 50 اتوبوس و 50 آمبولانس برای آوردن آزادگان به کشور فراهم باشد. همه چیز ساماندهی شد و به مرز رسیدیم. برای بازگشایی معبر به دنبال تخریب چی بودند، قرار بود تشریفات نظامی در قصر شیرین مهیا باشد. گفتند ما باید اول اسرای عراقی را تحویل بدهیم و بعد در سر پل ذهاب اسرای خودمان را تحویل بگیریم. کلی مذاکره و مقاومت کردیم تا کمی عراقی‌ها کوتاه آمدند. گفتند فقط اتوبوس‌ها می‌توانند بیایند اما ما باید با آمبولانس می‌رفتیم تا برخی آزادگان صدمه‌دیده را ببریم. با کلنجار و اصرار بسیار به پنج آمبولانس رضایت دادند.
 
*استقبال کم نظیر مردمی از بازگشت آزاده‌ها
به قصر شیرین نزدیک شدیم جمعیت به حدی برای استقبال از آزادگان آمده بود که قابل توصیف نیست. خیلی از شخصیت‌های لشکری و کشوری، بسیاری از رزمندگان و ... برای استقبال آمده بودند. نه میسر شد که برای تشریفات؛ آزادگان را پیاده کنیم نه شرایط اجازه می‌داد که حتی آزادگان را برای نماز ظهر پیاده کنیم. همه جا مملو از جمعیت بود.
 
هیچ فیلم نامه و کارگردانی نمی‌تواند بزرگی مقاومت و ایستادگی آن روزهای آزادگان را به تصویر بکشد.
 
وقتی پای صحبت‌هایشان می‌نشینیم می‌گویند همه این چیزهایی که در فیلم‌های دفاع مقدس است آنهایی نیست که ما دیدیم، واقعیت این است که به تصویر کشیدن فجایع رژیم بعث عراق و رشادت و جوانمردی‌ها و فداکاری مردان ایرانی کار آسانی نیست.
 
به قول صابر کاکایی که در یکی از قطعه‌ها اشعارش می‌گوید جنگ که پایان یافت، به خانه‌هایشان برگشتند، بعضی با تن خون آلود، بعضی‌ها با روح خون‌آلود، بعضی‌ها، تنها خون بود که برگشتند خشکیده بر چند تکه لباس.
 
بعضی‌ها هم عضوی از بدن خود را به جای گذاشته بودند و به کشور خود بازگشتند، مردانی از قبیله غیرت و جوانمردی با روح‌ بزرگ برای وطن و خاک خود جنگیدند و چه روزهایی را سپری کرده‌اند؛ دست‌ها و پاهایی که جا ماندند پیام شرف دارند چون وقتی پا، دست و چشم جا می‌ماند برای این است که دل به سمت یار برود ؛ اینجا جسم معنی ندارد و روح حرف اول را می‌زند.